حسن حبيبى ومحمد باقر وثوقى
14
بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي )
امير نيمه مستقل اين منطقه را تسليم كند . « 1 » بدين ترتيب ، با انقراض سلسله امراى محلى لارستان ، محدودهء قلمرو آنان كه تمامى سواحل خليج فارس از حد فاصل بندر سيراف تا ميناب را شامل مىشد ، تحت اداره مستقيم اللهوردى خان قرار گرفت « 2 » و زمينه لازم براى استقرار نيروهاى صفوى در سواحل خليج فارس در سال 1010 ق . / 1601 م . كاملا فراهم شد . 2 - مرحله دوم - مرحله بعدى كه همانا فتح بحرين و همزمان با آن ، بازپسگيرى قلعه پرتغالى « گمرون » « 3 » بود ، در همان سال به انجام رسيد « 4 » و به اين ترتيب كليهء نواحى مجاور جزاير قشم و هرموز در قطعه اصلى خاك ايران در اختيار نيروهاى صفوى قرار گرفت و پرتغالىها براى رفت و آمد از جزيره هرموز به ايران ناگزير به پياده شدن در ساحل گمرون و كسب مجوزهاى لازم از فرمانده ايرانى آن بودند « 5 » . اللهوردى خان ، حاكم قدرتمند فارس ، پس از هفت سال توانست كليه نواحى پسكرانهاى و بنادر ساحلى ايران را تحت اقتدار شاه عباس اول درآورد و با ساختن قلاع و استحكامات مناسب ، زمينهء لازم را براى رويارويى با پرتغالىها در هرموز فراهم سازد . فتح قلعه « گمرون » و « بحرين » موجب شد نيروهاى نظامى صفوى پيشروى خود را به سمت سواحل شرقى « گمرون » و جزيره « قشم » ادامه دهند و در سال 1017 ق . / 1608 م . منطقه « مغستان » « 6 » و بخشهايى از جزيره « قشم » را تصرف
--> كتابخانه دانشگاه كمبريج ، به شماره 56 Dd ، همچنين سفرنامه سيلوا فيگوئروا ، ترجمه محمد سميعى ، تهران ، نشر نو ، 1363 ، صص 94 تا 98 . ( 1 ) . « ابراهيم شاه ثانى » ، آخرين امير از سلسله امراى « ميلاديان » لارستان از سال 987 تا 1010 ق . بر اين منطقه حكومت كرد . او شاعرپيشه و درويشمنش بود و ابياتى چند از او در برخى تذكرهها نقل شده است . براى آگاهى بيشتر از زندگانى او بنگريد به : فارسنامه ناصرى ، پيشين ، ج 1 ، صص 444 و 445 ؛ همچنين : روملو ، حسن بيگ ، احسن التواريخ ، تصحيح دكتر عبد الحسين نوايى ، تهران ، بابك ، 1357 ، ص 484 ؛ همچنين : قاضى حسين قمى ، خلاصة التواريخ ، تصحيح دكتر احسان اشراقى ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، ج 2 ، ص 912 . ؛ . همچنين : سفرنامه پيترو دلاواله ، ترجمه محمود بهفروزى ، تهران ، نشر قطره ، 1380 ، صص 1174 - 1173 . همچنين براى آگاهى بيشتر از برخى روايات مسافران اروپايى درباره لارستان بنگريد به : - Un Voyageur Portugais en Pers au debut du Xviie Siecle , Nicolau de Orta Rebelo , edited by Joaquim Verissimo Serrao , Lisbonne , 1972 , pp . 107 - 115 . - Les Voyagesde Iean Struys En Moscovie , Amsterdam , 1682 , pp . 42 - 46 - Thomas Herbert Travels in Persia ( 1627 - 1629 ) , Abridged and edited by Sir William Foster , London , 1928 , pp . 55 - 60 . - The Voyages and Travels of J . Alberts de Mandelslo , London , 1662 , pp . 8 - 12 . - Thevont , J . de . The Travels Monsieur de Thevenot in to The Levant , Lon - don , 1686 , pp . 127 - 139 . ( 2 ) . براى آگاهى بيشتر از محدوده قلمرو امراى لارستان در دوره صفويه بنگريد به : مستوفى يزدى ، محمد ، مختصر و مفيد ، به كوشش سيف الدين نجم آبادى ، ويسبادن ، 1991 ، صص 349 - 246 ؛ همچنين : فارسنامه ناصرى ، پيشين ، جلد دوم ، صص 1524 - 1501 ؛ خورموجى ، ميرزا جعفر حقايقنگار ، نزهت الاخبار ، تصحيح سيد على آل داود ، تهران ، كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ، 1380 ، صص 6 - 103 . در نقشههاى تاريخى دوره صفويه ، محدوده لارستان به خوبى مشخص شده است . از جمله بنگريد به : نقشه قلمرو ايران ، اوتنز ( Ottens ) ، 1740 ؛ آمستردام ؛ همچنين : نقشه جديد ايران و عثمانى ، تريون ( Tirion ) ، 1744 ، آمستردام ؛ همچنين : نقشه جديد و دقيق ايران ، بوون ( Boiwen ) ، 1747 ، لندن ؛ همچنين : نقشه قلمرو ايران ، واگوندى ( Vaugondy ) ، 1749 ، پاريس . همچنين : نقشه ايران ، رولوس ( Rollos ) ، 1770 ، لندن ؛ همچنين : نقشه ايران ، دون ( Dunn ) ، 1774 ، لندن . همچنين : نقشه جديد امپراطورى ايران ، دانويل ( D'Anville ) ، 1794 ، لندن . ( 3 ) . در اينجا از املاى « گمرون » استفاده شده است ، چون منابع تاريخى نشان مىدهد كه اين اسم ، واژهاى فارسى است و نه پرتغالى ؛ نخستين بار « الكساندر هاميلتون » در كتاب خود تحت عنوان ، « يك گزارش جديد از هند شرقى » ريشه اين نام را پرتغالى دانسته و توضيح داده كه چون در ساحل اين بندر « خرچنگ و ميگو » صيد مىشد ، پرتغالىها آن را « كامورائو » Camorao ناميدند : Hamilton , A . A New account of East Indies , London , 1930 , Vol . 1 , p . 60 پس از او « استيف » از افسران مشهور كمپانى هند شرقى اين استدلال را پذيرفته و در مقاله خود به آن اشاره كرده است : Stiffe , A . W . " Ancient Trading Centers of Persian Gulf - VI . Bandar Abbas , in Geographical Journal 16 , 1900 , pp . 211 - 215 . اين توصيف در بسيارى از تحقيقات بعدى نيز مورد استفاده قرار گرفته و جزء « مشهورات تاريخى » شده است . اما شواهد تاريخى ديگرى در دست است كه در درستى اين برداشت ترديد ايجاد مىكند . قلعه پرتغالىها در سال 935 ق . / 1528 م . ساخته شده است ( اسناد روابط تاريخى ايران و پرتغال ، ترجمه مهدى آقا محمد زنجانى ، تهران ، مركز اسناد و خدمات پژوهشى ، 1382 ، ص 192 ) در حالى كه در مكاتبات پرتغالى مربوط به سال 1508 م . از بندرى به نام « كومورين » - ( C morin ) ياد شده است ( پيشين ، ص 39 ) كه نشان مىدهد اين اسم قبل از حضور پرتغالىها در خليج فارس رايج بوده است و تلفظى شبيه گامرون ، گمرون و گمرو دارد . « نيوبرى » اين بندر را « Gomrow » ( گمرو ) ضبط كرده است ( Newberie , John , Two Voyages of Master J . N . one in to The Holy Land , The Other of Balsara , Ormus Persia and backe Thorow Turkie , in Purchas , Samuel , Hakluytus Posthumus or Purchas His Pilgrimes . 8 Vols , Glasgow , 1905 , Vol . 8 , pp . 459 - 60 ) كه به تلفظ فارسى « گمرون » ، « گروم » و « جرون » بسيار نزديك است . در بسيارى از اسناد فارسى ، اين واژه به صورت « گمبرو » ضبط شده است ( عالمآراى عباسى ، پيشين ، ص 979 ) و در يك كتيبه منقور در امامزادهاى در لار به تاريخ 979 ق . / 1571 م . اين واژه به صورت « گمبرو » آمده است . احتمالا اين نام تغيير شكل يافته واژه پهلوى « گروم » و « جروم » و « جرون » است . از اين دست واژهها در مناطق جنوب ، بسيار به چشم مىخورد كه از جمله نامهاى گروم « Gorum » « جروم » ( Jorum ) و ( Jorun ) گرمشت ( Garmusht ) گرمنجان ( garmenjan ) ، گرمه ( Garme ) را مىتوان نام برد . ( فرهنگ جغرافياى ايران ، استان هفتم ) همچنين ، اين واژهها احتمالا تركيب دو واژه « جرون » يا « گروم » و « بيرون » يا « برون » است ، زيرا ، در فرهنگ ادارى ملوك هرموز ، سرزمينهاى خارج از جزيره با عنوان عمومى « بيرون » و « بيرونات » ناميده مىشدهاند . ( وثوقى ، محمد باقر ، « جغرافياى تاريخى بيرونات » ، مجله تاريخ ، دانشگاه تهران ، شماره 5 ، سال چهارم ، 1382 ، صص 314 - 295 ) . در اين تحقيق ، از واژه « گمرو » به عنوان نام قديم بندر عباسى استفاده مىشود ، چه ، در نقشهء « كمپفر » كه در دوره صفويه ترسيم شده ، اين واژه عينا در قسمت بالاى آن ثبت شده است و به اين ترتيب مىتوان آن را ضبط تاريخى دانست . ( 4 ) . عالمآراى عباسى ، پيشين ، جلد دوم ، ص 980 . اسكندر بيگ منشى تاريخ اين رويداد را مشخص نكرده است . همچنين : مطالعاتى در باب بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس ، پيشين ، ص 78 . عباس اقبال اين رويداد را همزمان با سال فتح بحرين يعنى 1010 ق . / 1602 م . ذكر كرده اما منبع خود را معرفى نكرده است . بر اساس نامه يكى از افسران پرتغالى ساكن در هرموز به اسقف اعظم به تاريخ 30 دسامبر 1010 ق . / 1602 م . نيروهاى ايرانى در اين ايام بندر شميل را محاصره كردهاند اما هنوز به گمرون نرسيده بودند . به اين ترتيب مىتوان سال 1010 ق . / 1602 م را براى اين رويداد ثبت كرد . بنگريد به : اسناد روابط تاريخى ايران و پرتغال ، پيشين ، ص 274 . ( 5 ) . براى نمونه مىتوان به سفر « ارتاربلو » اشاره كرد كه در سال 1015 ق . / 1606 م . از هرموز به بندر گمرون وارد شده و در آنجا فرمانده ايرانى قلعه و مردم ساكن آن ناحيه با او برخوردى مناسب يك سفير سياسى نشان دادهاند . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : - Un Voyageur Portugais en Pers au . . . Op . cit , p . 99 ( 6 ) . مغستان در لهجههاى جنوبى به معناى « نخلستان » است . واژه مغ و مخ به درخت نخل اطلاق مىشود . مغستان نام عمومى منطقه وسيع ساحلى به طول 180 و به عرض 28 كيلومتر است كه از شمال به ميناب و از شرق به كوههاى بلوچستان و از